مسافر خسته نگاهم
كوير سوزاني را پيموده است
تا به زيارت تو بيايد
و انحناي تمام گنبدهايت را
به پرستش بنشيند
كتابت را باز مي كنم
و گلبرگ بوسه ات لاي ورق ها
بوي گناه بر دلم مي پاشد
و مرا تا عرش مي برد.
پنج شنبه نيمه شب
2008-01-18
مسافر خسته نگاهم
كوير سوزاني را پيموده است
تا به زيارت تو بيايد
و انحناي تمام گنبدهايت را
به پرستش بنشيند
كتابت را باز مي كنم
و گلبرگ بوسه ات لاي ورق ها
بوي گناه بر دلم مي پاشد
و مرا تا عرش مي برد.
پنج شنبه نيمه شب
2008-01-18
توی دلم
یه گوشه نشستم
چشامو گرفتم
گوشامو بستم
من بدبخت نیستم
من بدبخت نیستم
*
توی دل من
روی سقفشم
پنجره کشیدم
نور نتابید
منتظر هستم
*
توی دلم
ازین ور دیوار
تا اون ور دیوار
وجب گرفتم
دلم یه دریاست
*
1:30 بامداد