ده دلیل مهم برای ننوشتن درباره بازار هنر
در
چند سال اخیر، من در بازار هنر برای انتشارات مختلف گزارش و تحلیل نوشته ام
سارا
تورنتون
 |
Sherrie Levine,
Fountain (After Marcel Duchamp), 1991.
Bronze, 37,9 x 63,2 x 37,9 cm.
Courtesy Christie's Image LTD. 2012 |
بعنوان
یک جامعه شناس، پویایی اقتصادی که حول هنر
و هنرمندان گردش دارد مرا جذب میکند. هرچند، تصمیم گرفتهام از این نوع ژورنالیسم
به صد دلیل فاصله بگیرم، من جمله ده تای زیر:
۱- هنرمندانی که به قیمت های بالا میرسند زیادی تبلیغ میشوند
آخر
سر میبینی داری راجع به نقاشی های مردان سفیدپوست آمریکایی بیشتر از آنچه که قرار
بود می نویسی. گویی از چیزی طرفداری میکنی که دوست نداری، از هنرمندانی که بنظرت
از لحاظ تاریخی بیاهمیت هستند، فقط و فقط بخاطر اینکه اخبار اقتصادی روز این
گفتمان را به تو دیکته میکند.
۲- شیادها قادر میشوند
تبلیغ هنرمندانی را بکنند که قیمتشان در حراج ها بالا میرود
شبکه
در هم تنیده ای از دلال ها و کلکسیونرها روی این مساله حساب میکنند که تو قیمت های
بی سابقه را بدون بروز دادن حقههایی که برای بدست آمدن آنها بکار رفته گزارش
کنی. برای مثال، به من یکی برمیخورد وقتی یکی از بدترین کارهای اورس فیشر (یک
مجسمه شمع که پیتر برنت کلکسیونر را از ۲۰۱۰ توصیف میکند) ۱.۳ میلیون دلار میفروشد در حالیکه کاسه ادرار برنزی کلاسیک شری
لواین، به نام فواره (به تبع از مارسل دوشان (۱۹۹۱)، حتی به یک میلیون هم نمی رسد. شاید تلاقی منافع اقتصادی پشت سر
فیشر ۳۹ ساله، که شامل برنت، فرانکو پینالت،
آدام لیندمن، لری گاگوسیان و خانواده ماگرابی می شود، بتواند این قیمت مضحک را توضیح بدهد. (باعث شرم
است که سرنوشت هنرمندان خوب بازیچه سود و زیان بازار قرار میگیرد.)
۳- انگار هیچ وقت به نظارت و قانونمندی ختم نمیشود
حتی
وقتی که سرانجام اطلاعات کافی برای لو دادن یک شیاد پرافتخار جمع میکنی- کسی که سر
مشتریان خود جلوی ۵۰۰ حراجی-بروی شیک پوش کلاه میگذارد-مسئولین نمیتوانند خودشان را
برای بررسی مساله جمع و جور کنند. وقتی چند وکیل از تیم قیمت گذار تو را به عنوان
شاهد میخوانند به این نتیجه میرسند که این مساله مربوط به اداره تشخیص تقلب است.
اما آنها اینجا نیستند و طبقه ۶ یا ۲۱ هستند.بهرحال کسی پیگیری نمیکند.
۴- جالبترین داستانها به تهمت ختم میشوند
تقلب
و قیمت گذاری را که کنار بگذاریم،هر کسی که با بازار هنر سرو کار دارد می داند که
فرار از مالیات اتفاقی معمول و پولشویی
نیروی محرکه بخشهایی خاص است. با اینحال وکلای انتشارات شما کاملاً بدرستی هر
اشارهای به این بی قانونی ها را پاک خواهند کرد. غیرممکن است که بتوانی چیزی را
ثابت کنی، مگر اینکه بتوانی استراق سمق
کنی یا رد نقل و انتقالات مالی را بزنی.
۵- دیکتاتورها و اشراف سالاران باحال نیستند
من
با افراد ثروتمند مشکلی ندارم. (بعضی از بهترین دوستانم بسیار متمول هستند) اما
اکنون میان ولخرج ترین های بازار هنر افرادی هستند که پولشان را با به سلطه کشیدن
مردم و سوابق وحشتناک حقوق بشر بدست آورده اند. تخصص آنها در بالا رفتن تا اوج
سیستم فاسد یاد آور اصطلاح «پول کثیف» است. هر چند، قیمت های نجومی که این افراد
می پردازند تأثیر جنبی مثبتی هم دارند. وقتی آنها یک کار گرهارد ریشتر را بیست
میلیون دلار می خرند، فروشنده ی نقاشی احتمالاً بخشی از سودش را در استعدادهای
جوان (مخصوصاً اگر در آمریکا باشند و بخواهند مالیات بر ارزش افزوده را عقب
بیندازند) سرمایهگذاری خواهد کرد. این کلکسیونرهای روس، عرب و چینی به دنیای هنر
نقدینگی میآورند و اجازه میدهند هنرمندان، کیوریتورها و منتقدان بیشتری در رابطه
با هنر زندگی خود را بچرخانند.
۶- نوشتن درباره بازار هنر بطرز دردناکی ملال آور است
داستان
یک حراج بعداز ظهر کاملا قابل پیش بینی است.
در تمام حراج خانه ها، ردیف های 1 تا 6 چیزهای جوان و سکسی هستند. ردیف 13
خوش شانس است. ردیف 48 تا 55 کارهای خاک گرفته برای انتهای مسن تر بازار هستند.
چند تا رکورد قیمت داشتیم، اما عزیزم، فلانی نتوانست بفروشد. اعداد دقیق متغیرند
اما داستان همان است. اغلب از من می پرسند: از وقتی که «هفت روز در دنیای هنر» را
نوشتی چه چیز تغییر کرده؟ وقتی به دو فصلی که راجع به بازار است می رسد(«حراج» و «نمایشگاه»)،
جواب این است: تقریبا هیچ.
۷- مدام بولتن های خبری بشدت احمقانه برایت میفرستند
کم
تر چیزی آزاده دهنده تر از خواندن بولتن های خبری است که روابط عمومی ها بعد از
نمایشگاه های هنری می فرستند. هیچ آمار قابل اعتمادی از بازار ارائه نمیدهند. فقط
نقل قول های تمام نشدنی و بی ارزش دلال ها راجع به اینکه فروش چه «موفقیت بزرگی»
بود، «یک سالِ پر از رکورد دیگر برای گالری»، یک «تجربه واقعا غیرقابل قیاس»، «سطح
دیالوگ ها در بالاترین حد بود»، «تعداد قابل توجهی کلکسیونر برجسته داشتیم»، «مردم
شش دانگ حواسشان جمع بود»، «کیفیت جمعیت باورنکردنی بود»، «بازخورد بی نظیر بود»،
و تکه ی مورد علاقه من، ما «فروش های معناداری داشتیم».
۸- انگار که پول مهمترین چیز درباره هنر است
صحبت
پول براحتی و با صدای بلند مفاهیم دیگر را خفه میکند. علاقه عموم به پول داستان
های هنری را از بخش هنر خارج میکند و به صفحه اول روزنامه ها می کشاند... اما شاید
وقتی مقاله های آن آخر باشند بیشتر به هنر خدمت شود.
۹- نفوذ بازار هنر را تقویت میکند
بازار
هنر تبدیل به سکوی رسانه ای قدرتمندی شده است و یکی از دلایلی که در تعیین روش
برنامه ریزی نمایش موزه ها و نحوه نوشتن نقدها تعیین کننده است آن است که حراج ها
و نمایشگاه ها در بازاریابی خودشان و شکل دادن پوشش مداوم رسانه ای بسیار خبره شده
اند.
۱۰- دستمزدش افتضاح است
اگر
بازار هنر را آنقدر خوب بفهمی که بتوانی راجع به آن در هر سطحی از درک بنویسی، آن
وقت بیشتر از اکثر مشاوران هنری میدانی.
ترجمه علی نورانی
با تشکر از استاد حمید سوری برای پیشنهاد و بازبینی ترجمه
Top 10
Reasons NOT to Write About the Art Market
By Sarah Thornton
Translated by Ali Noorani
Thanks to Mr. Hamid Severi for suggesting and
reviewing the translation