الیزابت هالفورد
ترجمه علی نورانی
همه ما مرتکب جرم عکاسی با چشمان بسته شده ایم. این شش مورد کمک میکنند بفهمید که عکاس شانسی هستید یا نه:
۱- خیلی زیاد عکس می گیرید. یک جلسه عکاسی یک ساعته منجر به ۵۰۰ عکس در کامپیوترتان می شود.
۲- جلسات عکاسی تان تعداد ساعات بیشتری از نیاز طول میکشد
۳- وقتی عکس میگیرید احساس ترس یا اضطراب و خارج از کنترل دارید
۴- بعد از عکاسی نمیتوانید توضیح دهید که چطور یک پرتره را گرفتید و یا از چه تنظیماتی استفاده کردید
۵- یا از حالت دستی دوربین کاملاً رم میکنید یا الله بختکی از یک نما بارها و بارها با تنظیمات مختلف عکاسی میکنید «که اگه یکدفعه...»
۶- مشتریانتان از این گیج میشوند که چرا ساعتها صرف عکاسی با شما کردند و آنجا نشستند و شما را در حال گرفتن میلیونها عکس تماشا کردند امادر نهایت فقط ۲۰ تای از آنها را دیدند(نکته: مشتریان در هرحال این سؤال را خاهند پرسید٬ اما هرچه کمتر بر شانس تکیه کنید کمتر می پرسند)
من مرتکب همه این خطاها شده ام٬ و آن هم نه خیلی وقت پیش. شاید باور نکنید اما اوایل عکس هایی که شانسی خیلی خوب میشدند در وبم پست می کردم٬ عکس هایی که اگر می خاستم نمیتوانستم دوباره خلق کنم. چند دلیل برای خطرناک بودن این مساله برای عکاسی که برای جلساتش پول دریافت میکند وجود دارد:
۱- مشتریان شما برای عکسی به وب سایت شمامراجعه کردهاند اما وقتی پیش شما میآیند شما قادر نخاهید بود همان نتیجه را برای آنها خلق کنید.
۲- بدنبال اتفاق بالا٬ شاید بعضی از شماها داستان مسیح و نفرین کردن درخت انجیر را بدانید. او وسوسه برگهای درخت شد اما وقتی به آن نزدیک شد میوه ای وجود نداشت. او درخت را نفرین کرد و درخت مرد. الله بختکی بودن برای یک عکاس مانند درختی ست که برگهای وسوسه کننده ای دارد که مشتریان را بخود جذب میکند اما در آخر معلوم میشود که میوه ای وجود نداشته. کسب و کاری که بر چنین پایهای بنا شود پایدار نمی ماند
۳-اگر بر شانس تکیه کنید اعتماد بنفس خودتان را خرد میکنید. احساس خارج از کنترل بودن بهتان دست میدهند و درون خودتان میدانید که «شما» آن عکسها را خلق نکرده اید.
وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم که چیزهای زیادی از روزهای عکاسی شانسی ام یاد گرفته ام. ترکیب بندی٬ خودداری و بیشتر از همه نگرفتن عکسهای شانسی و شروع عکاسی هدفمند. اینها چیزهایی هستند که آرزو میکردم در شروع عکاسی می دانستم:
۱- نور را بیاموزید- نمیشود من خودم را عکاس نور موجود بخانم و ادعا کنم که تمام ریزه کاریهای نور را فقط باعکاسی در نور طبیعی یاد می گیرم. اگر می خاهید منتظر لطف خورشید٬ مکان و موقع روز نباشید٬ عزم کنید و اصول (بسیار ساده) مورد نیاز برای کنترل نور را بیاموزید. بیاد دارم یکبار کسی گفت: «من عکاس نور موجودم. فلاش اسپیدلایتم همیشه موجود است».
۲- دوربین خود را بیاموزید- این یکی خیلی واضح است اما باید گفت: یاد بگیرید چطور دوربینتان نوردهی میکند. دیافراگم٬ حساسیت٬ سرعت شاتر و وایت بالانس. خود را مجبور به عکاسی در حالت دستی (و یا حالتهای میانی مانند اولویت شاتر یا اولویت دیافراگم ) کنید و ببینید که آن حالتها واقعا چه فرقی دارند
۳- براکتینگ انجام دهید- وقتی تازه شروع کردهاید و می خاهید مطمئن شوید نوردهی درست را شکار کرده اید٬ براکتینگ میتواند راه بسیار خوبی باشد. قبل از کشف آن٬ بسرعت تنظیمات دوربین را تغییر میدادم و سه عکس پشت سر هم میگرفتم. با براکتینگ میتوانید یکباره سه عکس پشت سرهم بگیرید٬ هر کدام با نوردهی متفاوت٬ و بعدا انتخاب کنید کدام یک بهتر است
۴- خوددار باشید- الان وقتی عکس میگیرم شاید ۱۰ تا ۱۵٪ از عکس هایم را پاک میکنم -در مقایسه با ۸۰٪ اوایل- و آن هم بدلایلی مانند پلک زدن یا پریدن گربهای وسط کادر. دیگر کلیک کلیلک شاتر نمی زنم. صحنه را آماده می کنم. نور را کنترل میکنم عکس را میگیرم و وقتی گرفتم سراغ عکس بعدی می روم. فکر کنم چیزی بنام اعتیاد به شاتر وجود داشته باشد. خیلی ارضاء کننده است شنیدن صدای باز و بسته شدن شاتر و اینکه بدانی واقعاً چیزی ثبت کردی: که واقعاً نور را مهار کردی و آن را از خود ساختی
هیچکس ناگهان یک عکاس خوب از خاب بلند نشده. راه طولانی بوده تا به اینجا برسم و تشخیص بدهم که هنوز چه راه طولانی در پیش است. اگر حس کنید ۱۰۰٪ همه چیز عکاسی را میدانید هیچ گاه به جایی نخاهید رسید و همین نکته عکاسی را حرفه یا سرگرمی هیجان آوری کرده است.
*
الیزابت هالفورد یک عکاس حرفهای و مادر سه فرزند است. او در همشایر انگلستان استودیو خود را دارد. او را آنلاین ملاقات کنید: elizabethhalford.com و GlacierCake.com