Friday, December 28, 2012

دشت های بی خاطره


"دشت های بی خاطره"
به دهه آخر عمرم که نگاه میکنم می بینم چقدر آواره تر از آن چیزی بوده ام که کسی فکرش را میکرد. این دشت های خاکستری و آن تپه های بی نشان هنوز پشت شیشیه اتوبوس پیش چشمم هستند.
و من هنوز جا به جایم
ع.ن

Saturday, December 15, 2012

سلام!

مرد سی ساله تلاش کرد دل پیرمرد را به دست آورد
انگار جامعه گوش ایستاده باشد
بلند، شمرده و مهربان گفت: "....."
پیرمرد درگیر سرما و خیابان یخ زده بود.

ع.ن

Friday, December 14, 2012

Eat Trash!



عنوان این عکس "آشغال بخور" است. عکسی از ک-56 که تیمی دونفره عکاسی شامل گابور شنت پتری و ژاکوب گلتنر، عکاسان جمهوری چک است.

لا چرکا بزرگترین دپوی زباله در امریکای مرکزی و محل جمع آوری فاضلاب ماناگوا پایتخت نیکاراگوا است. این دپو در نزدیکی دریاچه مسموم زولتان قرار دارد. صدها آشغال جمع کن در هزاران تن زباله به دنبال فلزاتی مثل مس یا آلومینیم می گردند. بقیه هم روی جمع آوری شیشه تمرکز میکنند که ارزان است ولی اینجا به وفور یافت می شود.

اکثر آشغال جمع کن ها خانواده هایی با بچه هایشان هستند که این شغل همه آنهاست.بچه ها آنجا اغلب چیزهایی را که در زباله ها پیدا میکنند بعنوان غذا می خورند. هیچ کدام به مدرسه نمی روند، از بیماری های پوستی رنج می برند و مقادیر بالایی از سرب و د.د.ت  (حشره کشی که باعث بیماری های ژنتیک یا اختلالات غدد درون ریز می شود) در خونشان وجود دارد. بسیاری از آنها چسب مایع استنشاق میکنند (مخدر فقرا). ساکنان ماناگوا میگویند که آنجا آخر دنیاست.

وقتی در حال گرفتن این عکس بودم کسی از پشت به من حمله کرد تا دوربینم را بدزدد، اما با کمک  دوستانم و گاز اشک آور پس از درگیری کوچکی توانستیم او را  بترسانیم.

منبع: http://500px.com/blog/371/eat-trash

Friday, December 07, 2012

ما که چیزی نفهمیدیم

ما که چیزی نفهمیدیم
به بهانه نمایشگاه بی چیزی ِ
نمایشگاه عکس "بی چیزی ِ" از مهران مهاجر هفته پیش در گالری طراحان آزاد برگزار شد. آنچه در ادامه می آید مطالبی کلی راجع به مهران مهاجر، مجموعه عکس و عکاسی هنری امروزاست.
از مجموعه بی چیزی ِ مهران مهاجر

*
خیلی وقت ها وقتی به عکس های مهران مهاجر نگاه میکنی یک سوال مدام در ذهنت میچرخد و آن اینکه "من دارم به چه چیز نگاه می کنم؟"
اگر عکس های مجموعه ی "بی چیزیِ" ایشان را دیده باشید  احتمالا متوجه این مساله شده اید.
آنچه که برای بیننده غیر حرفه ای در این عکس ها آموزنده است همین بی چیزی در موضوع هر عکس است. خواننده این مطلب شاید اعتراض کند که این عکس ها از نظر او بی موضوع نیستند و  او در خلال دیدن عکس ها برداشت هایی داشته و یا به نتایجی رسیده و یا شاید با قطعیت حکمی برای موضوع و مفهوم این عکس ها صادر کرده است. جدا ازاین که برداشت های هر فرد مثلا از کلمه "دعا"  یا "گنبد سبز وارونه" چیست و آن برداشت ها چقدر قابل دفاع هستند حرف من چیزی دیگری است.
نکته اول از نظر من عکاسی هنری در معنای امروزی آن است. سوالی که بسیاری از دوستان من با دیدن این عکس ها میپرسند این است که آیا این عکس ها بنظر من و کسانی که عکس های آقای مهاجر را دنبال میکنند واقعا ارزشی دارند یا زیبا هستند و یا ما چون "چیزی از آن نمی فهمیم" از آن خوشمان می آید؟ جواب این سوال همان نکته اول است.
عکاسی پس از یک قرن و نیم فراز و نشیب چه حرف تازه ای برای گفتن به ما دارد؟ آیا این مساله که همیشه تعداد زیادی از ساکنان زنده ی زمین از نزدیک با یک "عکاس" آشنا نیستند و یا در جز پوسترهای ارزان قیمت و تصاویر فله ای دیجیتال "عکس خوب"  ندیده اند و یا به نمایشگاه عکس نرفته اند هنوز برای تازگی و هیجان انگیز بودن قالب های تکراری عکاسی کافی ست؟ احتمالا هست. انبوه کلیشه های تکراری عکاسی در سبک های مختلف هر روزه در سطح وسیعی تولید و توسط مردم مصرف می شود و ظاهرا اعتراضی هم نیست. یک "عکس قشنگ" هنوز خریدار و خواهان دارد.
نکته این جاست که عکاسی برای عکاسانی چون مهران مهاجر آن معجزه ی یک "دوربین گران قیمت" و یا "یک لحظه ی ناب" نیست که بسیاری از ما از آن انتظار داریم. عکاسی مدت هاست با هنرهای دیگر گره خورده و برای خیلی ها نمی توان برای آن مرزی با دیگر هنرها تعیین کرد. کشف و شهود های ذهن خلاق عکاس، دوربین عکاسی، و چیره دستی های روتوش و ظهور سال های سال است که به اوج خود رسیده اند و اسطوره های زیادی در این عرصه ها ظهور کرده اند. اسطوره هایی که بی تردید شما هم مانند من از دیدن عکس هایشان و تاریخ پشت آن ها انگشت به دهان می مانید.
هنر و هنرمند همیشه به دنبال گریز از شیوه های موجود بوده و هست. اگر مهران مهاجر را عکاس هنری بدانیم، و باور کنیم که او راه طولانی تاریخ عکاسی را لمس کرده و زندگی کرده است باید بتوانیم قبول کنیم که نخواهد در عکسش یک مدل زیبا به ما نشان بدهد، نخواهد کاسه گدایی یک کودک گرسنه را به سمت ما بگیرد و یا مناظر پر شکوهی از طبیعتی پیش چشم هایمان بگذارد که از کنارش رد شویم. باید بتوانیم قبول کنیم عبور از آن همه "دوره" های گوناگون تکنینک، زیباگرایی، زشتی گرایی، اخلاق گرایی، ... شاید به معنی نفی آن ها نیست. شاید این پشت سر گذاشتن تنها به ما نشان میدهد که هنر هنوز می تواند راه خود را پیدا کند و آرام از همهمه ی زندگی معاصر بگذرد.
شاید وقتش رسیده که هنرمندان عکاس، عکاسی را ابزاری برای پیام دادن، رساندن معنا، زیبایی، و غیره نبینند و در سکوت به ماهیت رسانه ی خود و ویژگی های آن، یعنی ثبت نور فکر کنند.
واقعیت این است که کسی یا گلی در عکس های مهاجر ژست نگرفته و در نظر اول پیامی به ما نمی رسد به این خاطر که این عکس ها دنبال بیانیه دادن یا گفتن کلمات قصار یا زیبایی های دنیا نیستند. چه اگر قرار بود این کارها را بکنند نیازی به مهران مهاجر و هنرمندان دیگر نبود و به اندازه کافی چنین موادی موجود و در حال تولید انبوه بودند.
نکته دوم که اهمیت آن کمتر از اولی نیست قرار گرفتن این تک عکس ها کنار هم و شکل دادن مجموعه است.
همه ما قبول داریم که حداقل بعضی از عکس های این مجموعه به تنهایی هیچ حرفی برای گفتن به مخاطب ندارند. یعنی اگر بصورت تصادفی جدا از "متن" دیده شوند ممکن است فکر کنیم عکس "اشتباها" گرفته شده، کسی در حال تست دوربینش بوده و یا قصد سرکار گذاشتن ما را دارد (هرچند که عکس ها آنقدر هم تصادفی نیستند و ظرائف زیادی دارند). پس چرا در این مجموعه آورده شده اند؟ چرا حذف نشدند و یا با عکس هایی که بیشتر با مخاطب "حرف می زنند" جایگزین نشدند؟
نکته دقیقا همین جاست که تک عکس ها وقتی در مجموعه ای کنار هم قرار میگیرند رنگ و شکل تازه ای میگیرند. این کلیت مجموعه است که به این عکسهای خنثی جهت میدهد (حتی اگر جهت مجموعه بی جهتی باشد). این مجموعه است که خود متن خود می شود. تک عکس ها مانند یک کلمه یا جمله ی بریده شده از یک متن هستند، پریشان و پر از اما و اگر. تک عکس ها نمیتوانند از پدید آورنده خود دفاع کنند.
مجموعه هم به هنرمند مجال دفاع از ایده ای که در ذهن دارد می دهد و هم به او فرصت میدهد با افزودن سطوح مختلفی از معنا یا فرم یا هردو مخاطب را بیشتر درگیر کند و او را دعوت به تفکر و مکث کند. مجموعه به هنرمند این امکان را می دهد که نشان دهد چقدر اراده او در کارش دخیل بوده و چقدر اتفاق. بنظر من این قدرت مجموعه است که می تواند جواب این جمله را در ذهن مخاطب بدهد: «من هم می توانستم این عکس را بگیرم»
مجموعه بودن مخصوصا در هنر عکاسی امروز و با مهم تر شدن تئوری هنر شاید تنها راهی است که هنرمند می تواند به مخاطب نشان دهد که عکس او یک تصادف و یا یک تجربه خام محض نیست و اتفاقی قابل تکرار است و احتمالا عکاس ایده ای قابل دفاع برای آن دارد.
نکته آخر اینکه بحث درباره مجموعه انکار ارزش تک عکس نیست.
*
متاسفانه من نتوانستم از نمایشگاه دیدن کنم ولی تصاویر دیجیتال عکس ها را دیدم. بدلیل ندیدن ارائه اصلی سعی کردم از نظر دادن مستقیم راجع به عکس ها بپرهیزم.
در وبلاگ علیرضا صحاف زاده می توانید دو نقد راجع به این نمایشگاه بخوانید.

---بروزرسانی:---
سها سقازاده هم نقد خوبی درباره نمایشگاه نوشته است. بخوانید.

 
علی نورانی
16/09/91