"
به روایت یک شاهد عینی"
آزاده اخلاقی عکاس ایرانی صحنه مرگ تعدادی از بزرگان ایران را به نهایت
دقت بازسازی کرده است. عکس ها همراه با متون مستند از جراید، کتب و خاطرات
نزدیکان چهره ها هستند که حاصل سال ها مطالعه او هستند. واضح است که آزاده
اخلاقی با عکس هایش صفحات تاریخ مرتبط با مرگ این افراد را با روایت خود
تحت تاثیر قرار داده است.
عظمت این پروژه در تاریخ عکاسی ایران مثال
زدنی ست. تیم بزرگی از افراد در تهیه هر فریم نقش داشته اند. عکس ها اغلب
به سبک پانوراما و حتی گاه با پرده آبی ساخته شده اند. هر عکس مانند یک نقاشی بزرگ است.
الان یاد
"بزرگترین پروژه عکاسی تبلیغاتی ایران" افتادم که بقول عکاس نیم میلیارد
هزینه داشته است. در ذهنم نتیجه کار این دو پروژه را مقایسه می کنم. مقایسه
خنده داریست.
متاسفانه من موفق به دیدن این نمایشگاه که در اسفند 91 در گالری محسن برپا شد نشدم.
متن مقدمه نمایشگاه از آزاده اخلاقی:
 |
| مرگ تقی ارانی |
آیا لحظهی حال میتواند
به چنان التهابی دچار شود که سیر خطی زمان را در هم شکند، گذشته را به حال
بیاورد و ساکنان لحظهی حال را به گذشته پرتاب کند؟ آیا ممکن است در
لحظهای از تاریخ چنان گشایشی رخ دهد که آن اشباح را که در راه آرمانی
مشابه تلاش کردند و به مرگی هولناک از دست رفتند، دوشادوش خود در خیابان
ببینیم؟ آیا انسان لحظهی حال، انسان زنده، میتواند اشباح قهرمانهایش را
از زیر آوار مهیب تاریخ بیرون کشد و به اکنونش احضار کند و از پشتیبانیشان
بهره برد؟ اما حرکت در جهت عکس چطور؟ آیا آن لحظهی ملتهب فرصت حرکتی نو
برای ما هم هست یا نه؟ آیا این امکان وجود دارد که در گرماگرم لحظهای
نامتعارف، از چسبندگی حیات جسمانیمان کنده شویم و در تاریخ به گذشته سفر
کنیم، نه با خاطره و ذهن و تحلیل و خواندن و دیدن، که با جسم، با همین گوشت
و پوستی که چنین تختهبند زندگی در لحظهی حال است؟ نقطهی عزیمت این
مجموعه بیش از آن که محصول درگیری با تاریخ باشد، نتیجهی شوک زمان حال
است، محصول شوکی جمعی است و تأملی در چنین امکانی. نوعی خیالپردازی
آرمانشهرانه است شاید، نوعی خوشبینی مفرط که در لحظات گشایش و التهاب
جمعی به آدم دست میدهد، تصور لحظهی حضور جسمانی ما و مردگانی است که
میستاییم در زمانی از نوع دیگر، زمانی که هنوز نیامده است. آزاده اخلاقی
 |
| آذر شریعترضوی، مصطفا بزرگنیا، احمد قندچی - ۱۶ آذر ۱۳۳۲ – دانشکدهی فنی، دانشگاه تهران، تهران |
Is it possible for a moment in present time to become so tumultuous and
critical to break the linearity of time, bring the past to the present
and thrust the dwellers of the present to the past? Is it possible that
we come upon a radical opening in the course of history, through which
the spirit of those who fought and died tragically for a common cause,
walk alongside us shoulder-to-shoulder in the streets of our
contemporary cities? Is it viable that a human being, doomed to the
present time, takes the spirits of his precursors out of the massive
ruins of history, call them on to the present, and relishes their
precious support? How about the opposite way? Is this extraordinary
moment a new possibility to move on for us? Is it possible that we, in
the heat of the moment, manage to detach from the triviality of our
everyday life and travel back through history? A journey backward, not
through memory or mind or analysis or reading or writing, but through
our very flesh and blood, which seems profoundly attached to the moment?
The point of departure of this project derives from the shock – a
collective shock – of the present, rather than a historical
preoccupation and is a meditation on those possibilities. Perhaps what I
bring to the fore is nothing but utopic daydreaming, one of those
candid optimistic moments that come around during abrupt social cracks
and collective hopes. This is perhaps imagining simultaneity of us and
the dead we admire in an essentially different time, the time that is
yet to come. Azadeh Akhlaghi
نقد خوبی از این نمایشگاه از زانیار بلوری را
اینجا بخوانید.
عکس ها را در صفحه "عکاسی آنالوگ" اینجا ببینید.
علی نورانی.