Friday, June 20, 2008

Baroot

تنم را كه از سفر مي شورم

دود باروت چه چركين است

مرا با سرنيزه از دنيا بريده اند

من آن مرد آفتاب سوخته توام

و هنوز استخواني–ِ ني ها

بوسه بر گونه ي چشمم مي زنند...


No comments: