Tuesday, May 11, 2010

از کوه های مشرق برمی آیی
و برآمدگی ات
را جشن می گیرم هنوز
هر روز
سینه می سایی به آسمان
آی به سان
          پرندگان مهاجر.


3 comments:

سیامک said...

با نقد شعرت کاری ندارم .صاحب یک شعور مدرن در ذهنیت ادبی شدی سادگی ،ایجاز و پیشنهاد تصویر سلام علی نورانی

SIAMAK said...

می دانی سادگی خیلی سخت است بحث های فشرده این ترم ما در باره سختی سادگی بود .زیرا بازی با سادگی بازی خطرناکی است مرز بلاهت و جان دان به تصویر,اینجا همه دعوا ها سر درک سادگی بود تو آنجا ساده بودی و سادگیت انباشتی از تصاویر را روی هم می انداخت .من خوشم آمد از این شعر اما تی اس الیوت خاندن خیلی واجب است روزی سه بار!

مریم said...

پرنده شاید باشد اما مهاجر نیست
بر می ایم اما از مغرب
سینه می ساید اما به خاک
دنبال تخم کبوتر است
مگر زبان باز کند