سر و صدای چهار راه ولیعصر -ظهر
مردی که پیر بود اما نبود. مویش سفید و دندان مصنوعی اش هم سفید. لبخند می زد و جدی بود. در دستی چوبی قالپاق به سر و در دست دیگر طاق نصرتی داشت به طول و عرض یک آ-چهار.
روی قالپاق یک تخته نوار چوبی میخ کرده بود و داده بود به خط خوش و درشت رویش نوشته بودند:
"خوب گوش کنید. صدا می آید"
طاق نصرتش هم لوله های پی وی سی سفید آب بود که با زانویی ها به شکل مستطیلی به هم بسته بود و وسطش گل های مصنوعی بود و روی نوار طاق نصرت نوشته بود "بنیان خانواده" یا چیزی شبیه به آن
زنی میان سال را گرفت به حرف. در کارش جدی بود. تاثیر می گذاشت.
-"من با این به ماهواره جهانی وصلم"
زن که اول از رودرواسی چند لحظه مکث کرده بود کم کم مردد بود که نماند.
-"(چیزهایی که شنیده نمی شد)"
مردم که رد می شدند و تجهیزات مرد را می دیدند آرام می کردند. رد نمی شدند. زن هی بیشتر جذب می شد. و دور مرد شلوغ تر می شد.
- "( مردچیزهایی از سقوط خانواده به زبان خودش می گفت) "
یک لحظه هم از زن چشم بر نمی داشت. زن پشت چادرش قایم شده بود تا کسی نبیند تنها کسی ست که گوش می کند. همه می دیدند که گوش می کرد. همه می دیدند زن و پیرمرد برایشان خیلی مهم نبود.
-"امواج همه جا هست. من الان دارم (گوشش را گذاشت به دیش قالپاقی اش که شاید سینی استیلی بود) صدای حیوونای آفریقا را می شنوم. اگه بخوام می تونم هر صدایی رو بشنوم. چون این یه ماهواره جهانیه.."
مردم زیاد شده بودند. ماشین پلیسی رد شد و با کنجکاوی مرد را نگاه گرد. مرد آرام تمام کرد. و آرامتر از خیابان رد شد. اتوبوس قرمز و ماشین ها و ماشین پلیس و مردم سر چهار راه نگاهش کردند که رفت آن طرف. بعضی ها همه اش را دیدند بعضی ها هم کمی اش را.
زن هم بی سر و صدا رفت آن طرف.
زیر سایه درخت زن چادرش را جلو صورتش گرفت و پیرمرد دوباره شروع کرد به توضیح دادن.
بعضی ها رد می شدند و نگاه می کردند .
خرداد 89
5 comments:
ای بابا :))جدی بود؟تهران انار ندارد رو حتمن تا تهرانی بگیر ببین و به هر کی هم تهرانی هست یا تهران زندگی میکنه بگو بره ببینه.یه جاش میگه 90 درصد تهرانی ها کارگردان هستند و کار باقی مردم را نیز قبول ندارند.من طلک هستم اما بلد نیستم نظرم را با اسم ثبت کنم
من فکر می کنم پیر مرد
دنبال همون چیزی بود که به بقیه تبلیغش می کرد
حتما نداشتش که به قول علی نورانی به ارامی کار خودشو حتی با یک نفر هم پی برد
من هروقت چیزی رو ندارم
به همه می گم خیلی وقته که دارمش
تلقین هم گاهی منو بهش می رسونه
من فقط همین چیزارو فهمیدم از داستانت
شاید چرند و پرند
سلام
خوبي؟
شما يه كامنت رو پست ما گذاشته بودي...در مورد اينكه ما از هنرپيشه و خواننده هاي قديمي چيزي نميدونيم
مثل الانيا كه خوب يا بد آرنولد رو نميشناسن
پستت عاليه
حس ميكنم اين پستو
چون همه جا پياده ميرم
چند ساله
جالب بود.
خوب گوش کنید، صدا می آید!
ترجمه كار سختيه واقعا. پدر آدمو درمياره
اما سرفرصت ميام و همه اين ترجمه ها رو مي خونم حتما
Post a Comment